تبليغاتX
فرياد زمونه

فرياد زمونه

عشق

بوسه

 
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم تیر 1389ساعت 17:45  توسط سپيده  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم تیر 1389ساعت 17:42  توسط سپيده  | 

 
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم تیر 1389ساعت 17:42  توسط سپيده  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم تیر 1389ساعت 17:40  توسط سپيده  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم تیر 1389ساعت 17:38  توسط سپيده  | 

دوستت دارم

 
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم تیر 1389ساعت 17:37  توسط سپيده  | 

عشق

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم تیر 1389ساعت 17:35  توسط سپيده  | 

تفاوت عشق ودوست داشتن

بين كسي كه عاشق شده وكسي كه تنهاشخصي رودوست داره تفاوتهايي هست
اين مطلب اگرچه تاحدودزيادي درست هست اما بخطرداشته باشين كه مطلق نيست واصولاً انسانهاواحساسات آنهاپيچيده ترازتحليلهاست
هنگام ديدن كسي كه عاشق اوهستيدتپش قلب شما زيادشده وهيجان زده خواهيدشد اماهنگاميكه كسي راكه دوست داريدمي بينيداحساس سروروخوشحالي مي كنيد.هنگاميكه عاشق هستيدزمستان درنظرشما بهاراست ولي هنگاميكه كسي رادوست داريدزمستان فقط فصلي زيباست.وقتي به كسي كه عاشقش هستيدنگاه مي كنيدخجالت مي كشيدولي هنگاميكه به كسي كه دوستش داريدمي نگريدلبخندخواهيدزد.وقتي دركنارمعشوقه خودهستيدنمي توانيدهرآنچه رادرذهن داريدبيان كنيد.امادرموردكسي كه دوستش داريدتوانايي آن راداريد.درمواجه شدن باكسي كه عاشقش هستيدخجالت مي كشيدوياوقتي دست وپاي خودراگم مي كنيد.امادرموردفردي كه دوستش داريدراحت تربوده وتوانايي ابرازوجودخواهيدداشت.شمانمي توانيدچشمان كسي كه عاشقش هستيدمستقيم وطولاني نگاه كنيد.اماميتوانيدمدتهابه چشمان فردي كه دوستش داريددرحاليكه لبخندي برلب داريدنگاه كنيدوميگي هميشه به يادت هستم.وقتي معشوقه شماگريه مي كندشمانيزگريه مي كنيدامادرموردكسي كه دوستش داريدسعي برآرام كردن اومي كنيد.احساس عاشق بودن ودرك آن ازطريق نگاه است امادردرك دوست داشتن بيشترازطريق شنوايي است(ازطريق ابرازعلاقه به صورت كلامي).شمامي توانيديك رابطه دوستي راپايان دهيداماهرگزنمي توانيدچشمان خودرابراحساس عاشق بودن ببنديدچراكه حتي اگرانينكاررابكنيدعشق همچنان قطره اي درقلب شماوبراي هميشه باقي خواهدماند
 
 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم تیر 1389ساعت 17:15  توسط سپيده  | 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم دی 1388ساعت 19:14  توسط سپيده  | 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم دی 1388ساعت 19:10  توسط سپيده  | 

دوستت دارم

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم دی 1388ساعت 19:8  توسط سپيده  | 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم دی 1388ساعت 19:1  توسط سپيده  | 

من بی تومیمیرم

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم دی 1388ساعت 18:58  توسط سپيده  | 

دکترعلی شریعتی

 

دلم غرق‌‌‌‌ِ دوست داشتن به تو وایمان به توست

که ایمانم تویی عشقم تویی امیدم تویی

آزادی تومذهب من خوشبختی توعشق من

وآینده توآرزوی من است

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم دی 1388ساعت 18:37  توسط سپيده  | 

آهی ازنهان دل...

 نه من دیگر به هیچ نمی اندیشم نه به آن صبح زلال نه به این شبهای

 شوم نه از باران به وجد می آیم نه از ابر دلم می گیرد 

گذشت آن زمان که پیاله ای از نگاه من  

حریق عطش هفت قبیله را می کشت 

من در ته خاطرات دور خودم ته نشین شده ام  

و سالهاست که مرده ام.....

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 12:56  توسط سپيده  | 

حرفی کوتاه

برای کشتن یک پرنده یک قیچی کافیست، 

 لازم نیست آنرا در قلبش فرو کنی  

پرهایش را بچینی خاطره پرواز با او کاری می کند

 که خود میمیرد.

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 12:55  توسط سپيده  | 

بازم حرفای تودلم...

این منم براستی منم اینک تک و تنها درین بیهوده سرا؟

چه می کنم؟بدنبال چه می گردم ؟من که همیشه تنها بوده و هستم .

 بجز خدا یاری نداشته و ندارم...

هیچ کس باورم نکرد... در تک تک لحظه هایم با غم خود سوختم و ساختم

در تنهایی گریستم و در میان جمع خندیدم.....

که مبادا کسی بفهمد آشوب درونم را !!!

هیچ کس به راز چشمان همیشه بارانیم پی نبرد!

چشمانی که شب را با اشک به صبح می رسانند...

هیچ کس درمان قلب خسته ام نشد "چرا که با هر لحظه تپیدنش

هزار زخم خورده را بیاد می آورد...

هزار هزار زخمی که خورده "زخم تقدیر ........

آه تقدیر اوکه همیشه برای من تلخ نوشت ...

تقدیر من بیهوده ترین تقدیر بود که مرا درین جوانی چنین عاجز از ماندن

عاجز از بودن کرد. آه تقدیر.....

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 12:53  توسط سپيده  | 

خداحافظی...

آخرین بار گرم رفتن دیدمش لحظه های واپسین دیدار بود

او به رفتن بود و من در التهاب دیده ام گریان دلم بیمار بود

گفتمش از گریه لبریزم مرو گفت جانا ناگزیرم ناگزیر

گفتم او را لحظه دیگر بمان گفت می خواهم ولی دیر است دیر

در نگاهش خیره ماندم بی امید سر نهادم غمزده بر دوش او

بوسه های گریه آلودم نشست بر رخ و بر لاله های گوش او 

از سخن ماندیم و با رمز و نگاه گفت می دانم جدایی زود بود

با نگاه آخرینش پیش ما های های گریه بدرود بود

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 12:52  توسط سپيده  | 

چه سخت است؟

چه سخت است تا نیمه های راه رفتن و پشیمان شدن و چه دشوار است پشیمانی و سودی

نداشتن چه عذاب آور است رفتن و رفتن و بجایی نرسیدن آنوقت چه خواهی کرد تو وقتی

 راهی برای بازگشت نیست؟ و اکنون چه خواهد شد وقتی توانایی برای رفتن و رسیدن

نیست؟ برگرد ای غریبه من بیمار نگاهخاموشت هستم من دلتنگ کوچه کوچه چشمانت

هستم نگاه تو بوی خاک باران خورده میداد. برگرد وچشمان همیشه بارانیم را دریاب........

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 12:50  توسط سپيده  | 

نمیدونم چی بگم!

 
تواين روزابعدازانتخابات خبرای ناخوشايندی ازراديووتلوزيون خودی وبيگانه ميشنويم كه چندان خوشايندنيست
 
ميخوام بگم دوستای عزيزمارأی داديم حالااگه كانديدای موردنظرمون رئيس جمهورنشدديگه قرارنيست كه به اين
 
صورت اعتراض كنيم من به شخصه به آقای ميرحسين موسوی رأی دادم ولی خوب ايشون رئيس جمهورمنتخب نشدند
 
حالاميخوام بايه حكايت قديمی بهتون بگم كه اگه كسی ميشناسين كه توی اين اعتراضات هستن ازاين كاردست بردارند
 
چون غيرازاينكه برای خودشون وآيندشون وخونوادشون مشكلات عديده ای درست بشه هيچی درپی نداره
 
يه روزيه نفرروكه توجهنمه ميبرن كه خودش مجازاتشوانتخاب كنه مأموراين كاربه اون فردسكه داغ شده روی پشت زدن
 
و......رونشونش ميده تااينكه ميرسن جايی كه گناه كاراتاگردن توی فاظلاب رفتن اونم همون روانتخاب ميكنه حدودنيم ساعت 
 
بعديه مأمورديگه اي به سوت ميادوسوت ميزنه كه زنگ تفريح تموم شدحالابرعكس بشيدحالاسوء تفاهم نشه ميخوام بگم زنگ
 
تفریح ماهم تموم پس لطفاً بهتره سكوت اختياركنيم مگه4سال چقدره عين برق وبادتموم ميشه
 
خودتون روبه كشتن نديدنه خودتون رونه خونوادتون رو
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 17:27  توسط سپيده  | 

دوبیتی

 
می خوام دوبيت شعر رو تقديم اون ثروتمندايی كنم كه همه چيز روپول ميدونن و فكر ميكنن كه ميشه عشق
 ومحبت روبا پول خريد
 
به گورستان سفر كردم كما بيش
 
بديدم حال دولتمند و درويش
 
نه درويشي به خاكي بی كفن ماند
 
نه دولتمند برد از يك كفن بيش
 
 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 11:26  توسط سپيده  | 

آشنای بیگانه

 
آشنا بودم بيگانه نگاهم كردی
 
دوست داشتم ديوانه خطابم كردی
 
بی تو بودن را كجا باور كنم
 
دوری وهجران راكجا باور كنم
 
مهربان من بدان كه بی لطف چشم عاشقت
 
هر جای دنيا می روم احساس غربت می كنم
 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 11:22  توسط سپيده  | 

 
آدم به زمين آمد
 
اين حادثه رؤيا نيست
 
اين فرصت بي تكرار
 
عشق است معمٌا نيست
+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 11:17  توسط سپيده  | 

عشق

 
برای مردن ، افتادن از هيچ پرتگاهی لازم نيست
 
فقط كافی است كه از چشم تو بيافتم
+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 11:11  توسط سپيده  | 

احساس مرده

 
تكه تكه با يك احساس مرده
 
در اين دو سه چند روز مانده
 
به ياد خاطراتِ رفته بر تپه ی خيال
 
به دنبال رد پايی يا نقطه ی سياهی
 
افق های دورونزديك را می پايم
 
چشم هايم خسته از نگاه
 
هر شب جز اين ديوارها چيزي نمی بينم
 
تن رنجوری جانم درسودای دستانی
 
پرازاحساس خشكيده نه آغوشی نه بالوشی
 
نه گوشی ازسرِجوشی وشايد بعد از اين
 
خود را درون دست هاي هرزه گردی غرق گردانم
 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 11:7  توسط سپيده  | 

سلام به دوستان عزیزم ببخشیدکه بعداززمانی طولانی دارم آپ میزارم امیدوارم که به بزرگی

خودتون ببخشیدگرفتاری درس ودانشگاه وامتحانات نمیزاشت که بیام نت ولی حالاسعی میکنم

زودبه زودآپ بزارم

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 11:6  توسط سپيده  | 

سلام.به مناسبت شهادت امام حسین و یارانش میخوام چندتا شعر ترکی براتو بنویسم که انشا...خوشتون بیاد

 سین سین اُو قلم کی یازا بیچارَدی زینب

لال اُلسون اُو دیل کی دیَه آواردی زینب

دُنیادهَ هامی چارَه سیزَ چارَه دی زینب

-------------------

نِجه گُل غنچاسی دیل سوزده قالماز

ابوالفضل عاشقی مشکُل دَ قالماز

آدون گردابِ غمده کیم چاغرسا

یقیلَن حسرتیلَن ساحیلدَه قالماز

------------------------------------------

عشقه نَه رُتبیه نه منسبدَدی باش یارانین

خدمتی حق بجرن مکتبدَدی باش یارانین

وردی فتوا دِدیم عقلَ بیلارا هانسی فقیه

دِدی تقلیدی خانم زینبَ دی باش یارانین

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 15:15  توسط سپيده  | 

محرم

 
دوستان عزيزم كم كم داريم به ماه پرفضيلت محرم نزديك ميشم، از خيلي ها شنيديم كه اين ماه ماهی است كه با قسم دادن
 
خداوند به سربريده آقامون امام حسين(ع) گناهان گذشتمون بخشيده ميشه پس بيان كه ازاين ماه بهترين استفاده رو ببريد و
 
لباس عزای آقامون امام حسين(ع) وحضرت اباالفضل(ع) را بپوشيم و درغم نبودن اونها اشكی بريزيم. من درحال نزديك شدن
 
 به امتحانات دانشگاه هستم و بايد به درس هام برسم تابعد از امتحاناتم اين وبلاگ رو به بهروزميسپرم و اون توی اين ماه
 
محرم پست جديد ميزاره به احتمال زياد پستای جالبی رو تو وب بزاره چون بهروز توی تموم مراسم مذهبی درهيئت هستش
 
ميشه گفت نصف عمرش روتو هيئت بوده ناگفته نمونه من عاشق اون عشقشم كه به آقامون امام حسين(ع) و سقاي دشت كربلا
 
 اباالفضل العباس(ع) داره.حالا چند تا از شعرايی كه در وصف محرم هستش واستون می نويسم
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 1:21  توسط سپيده  | 

من می گويم،شمابگرييد! سيف فرغاني

 
ای قوم، در اين عزا بگرييد                    بر كشته ی كربلا بگرييد
 
با اين دل مرده، خنده تاكی؟                     امروز دراين عزا بگرييد
 
فرزند رسول را بكشتند                            از بهرخدای، ها بگرييد
 
از خون جگر سرشك سازيد                          بهردل مصطفا بگرييد
 
و ز معدن دل به اشك چون دُر                      بر گوهر مرتضا بگرييد
 
دل خسته ی ماتم حسينيد                         اي خسته دلان، هلا بگرييد!
 
در ماتم او خمُش مباشيد                             يا نعره زنيد، يا بگرييد
 
تا روح كه متصل به جسم است                      از تن نشود جدا بگرييد
 
در گريه سخن نكو نياييد                            من می گويم، شما بگرييد
 
اشك از پي چيست؟ تا بريزيد                   چشم از پي چيست؟ تا بگرييد
 
در گريه به صد زبان بناليد                           در پرده به صد نوا بگرييد
 
 
 
+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 1:12  توسط سپيده  | 

خاك كربلا! سيدحسن حسينی

 
عالم همه خاك كربلا بايدمان                      پيوسته به لب خدا خدا بايدمان
 
تا پاك شود زمين زابنای يزيد                        همواره حسين(ع) مقتدا بايدمان 
 
 
+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 0:49  توسط سپيده  |